تاریکم ای  یلدا مهتاب  می خواهم        لب تشنه ام ای اشک سیلاب می خواهم

   درحسرت موجم باران کفافم نیست        درمان  درد  من  باران  نم  نم  نیست

        پس  تشنه می مانم غرق  پریشانی        تا  اسمان ها  ر ا بر من  بگریانی

          چشم من از وقتی با عشق تو تر شد       ایینه. من  این بار ایینه ای تر شد

            پیدا شو ای مرهم بر زخم  پنهانم          تا صبح دیدارت بیدار می مانم         

 

یلدا هم گذشت وکسی سکوت مبهم تنهاییم را با تبریکش نشکست. یلدا یکی بیشتر به یادت بودم.در تاریکی تنهایی شبش یک شمع اضافه سوخت. ولی افسوس که شمعی بر شمع های سوخته ام اضافه شد.امشب هیچ کس را جز تو مرهمی نیافتم یلدا. پس بیدار باش و گوش فرا ده که امشب یک صفحه بیشتر خواهم سرود.

یلدا چرا بر کامم این چنین تلخ شده ای؟  :عشق را جز شیرینی خود سازی نیست.

یلدا چرا گفتن دوستت دارم اینقدر سخت شده است؟  :گفتنش برای تو سخت است.

یلدا پس چرا ان را لحظه اخر گویند؟    :چون فرصت برای نه گفتن نیست.

یلدا مرا همراهی می کنی؟   :تا  صبح  دیدارت  بیدار می مانم....

.....در اخرین لحظه از من و یلدا.................دوستت دارم